تبليغاتX
اسکل(انجمن سری کارشناسان لایق)


پس از رکود اقتصادی اروپا در سال ۲۰۱۳، ترکیه از از پیوستن به اتحادیه ی اروپا منصرف شده بود و حالا خودش رو به آب و آتیش می زد که جزو ایران بزرگ شود. اون روز  درست یک هفته از اومدنم به ایران می گذشت. رفته بودم دفتر ریاست جمهوری تا اربابیران را ببینم. رفتم تو اتاق دیدم پشت میز ریاست نشسته. گفت داره درخواست دولت ترکیه را برای الحاق به ایران بررسی می کنه. بهش گفتم: بی گدار به آب نزن. اول همه ی جوانب کار را در نظر بگیر، بعد تصمیم نهایی رو بگیر. فعلا ترکیه رو بی خیال. بیا ببین این اسرائیل و فلسطین چه الم شنگه ای به راه انداختن. وقتشو یه مداخله ای توی کار بکنی.


اربابیران گفت: هادیران! تو خودت خوب می دونی که دخالت در مسائل سیاسی دیگر کشورها، کلاً تو گروه خونی ما نیست. ولی این بار قضیه فرق می کنه. جون کلی آدم در میونه. باید کاری کنیم که هم فلسطینی ها رو راضی کنه  و هم اسرائیلی ها رو و جفتشونو از سردرگمی نجات بدیم.


بعد من و اربابیران برای ۴ ساعت پیاپی با هم حرف زدیم و آخر سر به یه راه حل نهایی رسیدیم! عصر همان روز جمهوری کیهانی ایران در بیانه ای اعلام کرد، حاضر است برای کاهش تنش ها میان دو طرف اسرائیلی و فلسطینی یک طرح عمرانی بزرگ را در دریای مدیترانه اجرا کند ولی از فاش ساختن جزئیات بیشتر درباره این طرح خودداری نمود.

صبح فردای آن روز، سران طرف فلسطینی به نام شیخ رجا عباس  و طرف  اسرائیلی به نام موشه خاخال در کنفرانس سبزوار آمدند. اربابیران و چند تن از  بزرگان دیگر در مجلس حضور داشتند. من نیز به عنوان ناظر در جلسه حاظر بودم و تک تک این کلمات را با گوش خود شنیدم که در اینجا می آورم.

زمانی که اربابیران داشت طرح پیشنهادی خود را ارائه می داد، چشم دو طرف فلسطینی و اسرائیلی برقی زد و هر دو طرف کم و بیش راضی به نظر می رسیدند.

اربابیران ادامه داد: با این طرح عمرانی مساحتی برابر کشور کنونی اسرائیل در دریای مدیترانه خاکریزی می گردد و کشور کنونی به فلسطینی ها بازگردانده می شود.

یهو خاخال رییس جمهور اسرائیل پرید وسط حرف، داد و بیداد که این چیه؟! مساحت به این کمی نمی خوایم! مثله این که دارین ما رو از سرزمین های اشغالی خودمون بیرون می کنین! باید یه چی این وسط گیر ما بیاد.

اربابیران پاسخ داد: ببین جانم نمی شه هم خدا رو بخوای هم خرما رو!

خاخال اومد جلو اربابیران زانو زد، عین کنه چسبید بهش. هی ناله و زاری که ما زن و بچه داریم. بچه ها برا بازی زمین می خوان. تو رو خدا، فقط یه کم بیشتر! و با نگاه غضب آلود اربابیران چنان اَر اَری سر داد که بیا و بین. گوش عالم و آدمو کر کرده بود. دیگه داشت ضجه می زد و به پای اربابیران افتاده بود...

اربابیران هم که این وضعیت رقّت انگیز را دید، بادی به غبغب انداخت و گفت: سگ خور! مساحت زمینتونو چند درصد افزایش میدیم. ولی دیگه این طرفا پیداتون نشه ها.

خاخال رییس جمهور اسرائیل عین برق گرفته ها پرید جلو اربابیران.گفت: خدا از بزرگی کمتون نکنه قربان، جمهوری کیهانی ایران به سلامت باد، بذارین دستتونو ببوسم ارباب بذارین.

اربابیران تو صندلیش رفت عقبتر و با اشاره دست به بادیگاردها گفت: جمعش کنین این بیچاره را. دل ما رو متغیّر کرد...

ناگفته نماند در همین زمان، شیخ عباس رییس جمهور فلسطین هم کلاشو انداخته بود هوا و داشت بندری می زد. حالا بیا! حالا برو! حالا بیا...

حل مشکلات فلسطین و اسراییل به دست ایران

و یک بار دیگر این نبوغ بی نظیر  و هوش سرشار من و اربابیران بود که گره از یکی دیگر از مشکلات گیتی باز کرد و شمار بسیاری را نجات داد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط بزرگ اسکل هادیران  |