چشم بندی کرده اند ای بینظر درمن آی و هیچ مگریز از شرر
مولانا بلخی (۱)
دوست من بالاخره از آمریکا اومد. خدارو شکر که هنوز سالم بود. هی بهش میگم آخه آدم عاقل که نمیره وسط صد جور مرض.
حالا انسان دوستی به کنار وطن پرستی چی میشه؟ این آمریکاییها با پدیده هجوم مغزها که سر ما آوردن دارن همه ثروتمونو غارت میکنن اونوقت ما که از دست ورود قاچاقیشون دور ایران رو دیوار حائل کشیدیم میرن به سازمان حمایت از جانداران شکایت میکنن.حالا الان که خوبه باید اول برن ترکیه تا ویزا بشن. تا همین دو سال پیش قاچاق میومدن ایران بعدا کارت سبز میگرفتن. چون حقوق کم میگیرن همه هم استخدامشون میکنن. تازه رئیس جمهورشون به ما اعتراض میکنه میگه ما دچار شرق زدگی شدیم.




ما هم که دیدیم اینا مجانی میان ایران گفتیم خوب لاقل پول میگیریم و کارت سبز قرعه کشی میکنیم

از اون طرف آمریکاییها هم انجمن جلوگیری از فرار مغزها ساختن. باز خدا رو شکر مهاجرا کم میشن!

البته ما که به هر کسی کارت سبز نمیدیم. فقط نخبگان!


و خوب اونا هم حق دارن که آمریکا رو ول کنن چون وضعشون واقعا بده!



و این هم جدیدترین توطئه آمریکا علیه ما:

البته ما ساکت ننشستیم و دست اونا رو رو کردیم:

خوب از موضوع مهاجرت که بگذریم باید یگم دیروز هادیران به من زنگ زد و از من خواست تا فردا در جلسه ادب شرکت کنم. و قرار شد بعد از اون باهم چرخی تو خیابونای تهران بزنیم. خوب از وقتی ادب جایگزین UN شده دیگه لازم نیست برای یک جلسه ساده تا مرکز توحش بریم!

پانویس:
(۱) مولانا طبق مطالعات انجام شده یک اسکل بزرگ بوده و در این بیت اشاره به علم محدود آن زمان دارد
چنین است رسم سرای درشت گهی پشت بر زین گهی زین به پشت
فردوسی(۱)
وای! بازم دارم دیر به جشن تولد اربابیران می رسم! آخه تقصیر منم نیست. این هواپیماییِ قراضه ی آمریکا یه بارم نمی تونه منظم باشه. همیشه تاخیر داره. به نظر من باید در این کارخونه بویینگ را گل بگیرن، هواپیماهاش خیلی درب و داغونه.
همین جور که تو هواپیما نشستم خاطرات زندگیم عین برق از جلوم می گذره. پیدا شدن نوشته های باستانی، فرود کیهان پیمای بیگانه، جهانی شدن پارسی و آمدن به آمریکا در ۳ سال پیش! آره! من چند سالی بود آمریکا بودم، نه برای زندگی و پژوهش. چون کجا برای زندگی و کار از ایران بهتر؟ کشوری که در حال حاضر تولید ناخالص کیهانیش از دیگر کشورای جهان با هم بیشتره و...
نه. من اصلا برای یاری به قحطی زده های آمریکایی و به خاطر کمک های بشر دوستانه رفته بودم آمریکا. یادمه زمانی که داشتم می رفتم، اربابیران به من گفت: "نرو! زندگی رو برای خودت سخت نکن." منم بهش گفتم: اون بدبخت بیچاره ها به من نیاز دارند. نمی شه همین جور اونا را به امون خدا ول کرد.
این حس نوع دوستی من بود که باعث شده بود ۳ سال پیاپی را تو او جهنم دره ی آمریکا دوام بیارم، به ویژه که من تو نیویورک بودم و اونجا مردمش از تشنگی آب جوب(پپسی) می خوردن و برای یه لقمه کله پاچه از سر و کول هم بالا می رفتن. من دارم رو فرهنگشون کار می کنم، چون این یانکی های بی تمدن از شهرنشینی و آداب معاشرت با فضایی ها هیچی حالیشون نیست.برای نمونه یک بار که با سیمرغ۷۷۷ (۲)که هواپیمای شخصیمه تو لس آنجلس فرود اومدم، این قدر ندید بدید بازی در اوردن و هواپیمامو دستمالی کردن که مجبور شدم هواپیمامو بفرستم صافکاری نقاشی! الانم به همین دلیل با این خطوط کوفتی امریکن ایرلاینز به ایران می یام.
همین جور داره خاطرات امریکا تو ذهنم می گذره. چه روزای سختی که تو چادرهای سوادآموزی به جوانان آمریکایی آموزش زبان پارسی می دادم و اونام با علاقه ی بسیار به درس هام گوش می دادن و هر واژه ی پارسی که می گفتم از دهنم می قاپیدند و از بر می کردند...

آمریکایی ها مشتاق مهاجرت به ایران هستند.
"متحیر و شکسته دل می رفتند، راست بدان مانست که گفتی مالبرو می کشند، توفانی همه کاترینا و تنگی نفقه، آی پاد نایافت و مک دونالدز بدمزه و مردم روزه به دهن؛ در راه هادیران بر چند تن بگذشت که خودروی فورد خود از جوب بیرون می کشیدند و می گریستند. دلش بپیچید و گفت: سخت تباه شده حال این آمریکا".
ابوالفرانسیکو مک هقی(۳)
اصطلاح "گرین کارت آمریکا، سه تا صد تومن" این روزا جا افتاده که نشان دهنده ی بی ارزشی و مسخرگی گرین کارت آمریکا است. من هم هر زمان می خوام اربابیران را دست بندازم بهش می گم "گرین کارت دار" که از خجالت سرخ می شه و یه بار درگوشی به من گفت: "به کسی نگی من می خواستم برم آمریکا ها! من جلو ملت آبرو دارم."

یکی از بحث های داغ خبری در هفته ی اخیر این بود(۴)
در هر حال الان دارم پس از مدت ها دوری به دیدن اربابیران در میهن گرامیم ایران می روم. کشوری که آسمانش بلورین و درخشان، شهرهایش آباد و پاکیزه و کارخانه هایش عین ساعت کار می کنند.
از فرودگاه میان کهکشانی مهرآباد که پیاده می شوم، گارد ریاست جمهوری مرا با افتخار سوار خودروی سمند آتشپا(۵) کرده و دم دفتر ریاست جمهوری پیاده می کند، جایی که اربابیران به پیشوازم نشسته...
۱. آیا حکیم بلندپایه ی توس هم جز آن دسته از دانشمندان پنهان بوده است؟! خدا می داند!
۲. سیمرغ۷۷۷ از هواپیماهای نوین ساخت جمهوری کیهانی ایران است که به دست متخصان داخلی و کیهانی ساخته شده و پیشتاز عرصه ی هوانوردی است.
۳. ابوالفرانسیکو مک هقی (AbulFrancisco McHaghi) از تاریخ نگاران نامی آمریکایی است که در نوشتن از شیوه ی نوشتن تاریخ نگار گرانقدر اهل سبزوار، ابوالفضل بیهقی پیروی می کند.
4. با رو به وخامت رفتن صنعت سینما در هالیوود، بازیگر آمریکایی جنیفر لوپز به مادرزنش اعلام کرد که قصد دارد برای کار در شهرک سینمایی چوبیران به ایران بیاد، ولی با مخالفت شدید مادرزنش رو به رو شد. به گزارش حاضران کار به سیلی کاری هم کشید!
5. " سمند آتش پا" یک خودروی درباری است که از گونه ی "6 در" آن در همه جای جهان برای رفت و آمد سیاستمداران استفاده می کنند.
برگرفته از متن یک کتاب باستانی
پریروز تولدم بود. ۳۴ ساله شدم. همه تو جشن تولدم اومده بودند. از فامیلا گرفته تا رئیس جمهور گدا گشنه آمریکا. هرکس درخواستی داشت. من هم که هیچ وقت کسی رو ضایع نمیکنم جواب مثبت میدادم اما نمیدونم این اروپایی ها چه توقعی دارن. یارو رئیس جمهور فرانسه اومده میگه به ما وام بدین. ما که با کمک به کشورهای فقیر مشکلی نداریم اما این خیلی پررویی میخواد که آدم هر ماه ۷-۸ میلیارد تومان وام بگیره. من خودم حقوقم ماهی۳۰۰۰ تومنه. البته خوی این پول تو فرانسه پولیه ها!!!
همه اومده بودند جز هادیران. قرار بود سر موقع برسه تولدم اما باز هم هواپیماش تاخیر کرد. روم نمیشه بگم آخه اون رفته آمریکا برای یک سری کارهای عام المنفعه. خوب اونجا هنوز با تکنولوژی ۱۲ سال پیش کار میکنه و عادیه که تاخیر کنه! نمیدونم این آمریکایی ها چطوری زنده میمونن!
دیروز سه تا مهندس اسکلیست اومده بودن برای مشورت در باره طرح آسانسور فضایی. بهشون گفتم چیکار کنن اما قانع نشدن. من هم کتاب محاسبات فضایی خیام رو بهشون دادم و مشکلاتشون حل شد. این کتاب رو یک ماه پیش در اسکل پیدا کردم.
باز هم باید برم سبزوار. یک گروه دیگه از فضاییها اومدن و من باید باهاشون مذاکره کنم تا به اتحاد ما بپیوندند.
امیدوارم امروز هواپیمای هادیران تاخیر نکنه و بالاخره بیاد بهم بگه آمریکا چه خبره.


