تبليغاتX
اسکل(انجمن سری کارشناسان لایق)


تو گویی در این بلاد هیچ کس مرا وقعی ننهد و چون از ایشان همی پرسمی که مرا محفل خواجگان بنمای اشارتم کنند بر حرمسرای سلطان! عجب مردمانی اند که بر اختگان خود نام خواجه نهاده اند... وای بر اینان

به نظر دکتر هادیران اولین حرکات ضد اسکلانه در قرن ۹ الی ۱۰ رخ داده که به گواه این متن از هاتف اصفهانی با نامیدن اختگان به کلمه مبارکه خواجه آغاز گردیده است

موضوع اصلی مورد بحث هفته گذشته در تمامی محافل خبری این بود که هادیران رئیس سازمان ادب شورش را در آورده بود و هیچ نوشته جدیدی در سایت اسکل قرار نمیداد! اما چرا؟ این سوالی بود که همه را به خود مشغول کرده بود! از طرف دیگر اربابیران رئیس جمهوری کیهانی ایران با وفاداری به سنت یک در میان از هرگونه نویسندگی خودداری میکرد!

و اما دلیل ماجرا

هادیران مدتی قبل به منظور سفری انسان دوستانه به بلاد مالا سفر کرد. مکان دقیق این بلاد هنوز بر کسی مشخص نیست اما آأنچه مسلم است این است که هادیران به آن سفر کرد. ما در سفرهایمان به منظور حفظ هرچه بیشتر امنیت چند خودروی سمند میبریم. اما هادیران به رغم اصرارهای من و سایرین حاظر به انجام این کار نشد و برای حفظ هرچه بیشتر دوستیها تامین خودرو را به میزبان سژرد واین هم نتیجه اسفبارش که میبینید:

البته با عرض معذرت از حامد جان

بر اثر این حادثه کسی در دیوانگی رئیس مملکت مالا شکی نداشت اما ما برای تنویر افکار عمومی دست به انتشار یک گزارش پزشکی زدیم:

و اینگونه بود که هادیران برای مدتی نامعلوم به بیمارستان رفت... و اینجا بود که در هیات دولت جای خالی او در سمت حساس و ویژه اش احساس شد

البته این سمت به جز مدیر کلی ادب و چهار سمت دیگه س که خوب هیچکدوم با هم تداخل ندارن و در نتیجه شغل محسوب نمیشن!

اما ار آنجا که اصولا هرکی آدم خوبی باشه پول نداره و هادیران هم طبعا آدم خوبیه با مشکل بی پولی در پرداخت پول بیمارستان مواجه شد که اون رو هم مردم با درایت حل کردند!

در پی این حادثه همسر هادیران که طی ماههای اندک اخیر متحمل انواع مسائل از قبیل رابطه نامشروع همسرش با یک زن فضایی , زندان رفتن همسرش  این آخر هم رو به موت رفتن همسرش شده بود به عنوان بدبخت ترین زن سال انتخاب شد

در کنار این مساله از بس که در طول سال اخیر خبرهای مایوس کننده از هادیران به گوش رسید که مجله وزین شهروند امروز اونو به عنوان شخصیت سال انتخاب کرد و در مقاله ای در باره اش نوشت: "اینروزها نام هدیران مترادف است با مصیبت!"

در کنار این وقایع بود که خیل کثیری از دشمنان ما تصاویری از روابط خصوصی هادیران و همسرش منتشر کردند!

و در پایان به شما توصیه میکنم به توصیه های ما گوش فرا دهید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط بزرگ اسکل اربابیران  | 



دوش در خواب دیدم جمعی را که نام بر ایشان خواجه (۱) نهاده بودندی و مردمان با ایشان بسیار احترام کردندی و ایشان بس عظیم از حقایق جهان با خبر بودندی و چون کسی سوال از ایشان نمودی جواب نیکو باز ستاندی ... و چون از ایشان راه هدایت را بپرسیدمی ایشان قلعه ای در بیها (۲) را بر من اشارت کردندی و ... الخ

ناصر خسرو (۳) قبادیانی

هفته پیش به مناسبت چاپ نود و نهم کتاب اسکل به همراه هادیران به سفری تبلیغاتی رفته بودیم. در این سفر یکی از منتقدین ما که صد البته مزدور آمریکای عقب مانده بود جلو آمد و گفت مگر اسکل چه کرده برای ملت؟ در این جا گرچه ملت قصد داشت چشم منتقدین رو در بیاره اما ما رحم کردیم و جلوشونو گرفتیم و در مقابل تعدادی از برکات اسکل رو بر شمردیم که البته مشخص نشد جرا منتقد بیجنبه قانع نشد!! در اینجا برخی از این برکات رو ذکر میکنیم:

زمانی که ما حکومت رو در دست گرفتیم جهان در آتشسوزیهای مهیبی میسوخت اما حالا چی؟ اصلا منتقدین به این کاهش چشمگیر آتشسوزیها که جز از برکات اسکل نبوده جوابی دارند؟

اما این فقط گوشه ای از برکات زیست محیطی ماست! سمندرهای کالاهاتا که نسلشون رو به انقراض بود و بیم آن میرفت که دیگه نتونیم ببینیمشون به زعم کارشناسان خبره مرکز تحقیقات سمندرهای کالاهاتا در کرمان با رشد چشمگیری که در زاد و ولد داشتند از انقراض نجات یافتند. غیر از اون مساله افسردگی مارمولک های سواحل جنوبی لسوتو هم یکی از بحرانهای زیست محیطی جهان بود که به برکت ما حل شد. البته نباید از رشد جفتگیری در ماهیهای گولوگ گذشت که این موضوع در قالب یک خبر خوش به همه جهان مخابره شد.

اما این فقط گوشه ای از برکات ماست. در دوران کوتاه حکومت اسکلان آمار جنایت به شدت کاهش یافته و در مقابل با تبلیغات ما به نحو عجیبی جانیان خودخواسته تسلیم مامیشوند که نشان دهنده موفقیت ما در استخدام افسران حرفه ای و فرهنگ سازی موفق است.

نباید از بحث ازدواج گذشت! چنان ازدواج در کشور فراگیر شده که پسران جوان نایاب گشته اند و این حاصل ایجاد اشتغال و مسکن خوب از سوی دولت است.

اما به زعم همه کارشناسان موفقیت ما در عرصه اقتصادی چشمگیرتر است.

دولتهای قبل کلی پول داده بودند و یک هواپیمای درپیت خریده بودند برای ریاست جمهوری که ما جلوی اتلاف بیت المال را گرفتیم و یکی از سیمرغهای وطنی را به کار گرفتیم.

در این میان اگر جلوگیری از اتلاف بیت المال به واسطه ساده زیستی مسئولین را ذکر نکنم جفا کرده ام.

اما موفقیت اصلی ما در کشف و افشای مافیای کشک وابسته به غرب بود که بر صنایع عظیم کشک ما دست انداخته بود.

گرچه این همه دلیل قانع کننده بر موفقیت اسکل وجود دارد اما هنوز هم مخالفان کوردل قانع نشده اند. خدا هدایتشان کناد.

در پایان فراموش نکنید که:

------------------------------

پانویس

(۱) خواجه همانطور که ذکر گردیده معادل باستانی واژه بزرگ اسکل است

(۲) بیها همان بیهق یا سبزوار است

(۳) این مدرک نشان دهنده آن است که ناصر خسرو  اسکل بوده یا دست کم میل به اسکل بودن داشته

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط بزرگ اسکل اربابیران  | 



دوش بامن گفت پنهان کاردانی تیزهوش       وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع     سخت میگردد جهان با مردمان تیز هوش

خواجه (۱) شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی

به جرات میتوانم بگویم که وقتی هادیران تن به حضور در دادگاه تفتیش عقاید داد هم من و هم همسر هادیران و چهار فرزندش کوروش کاوه تهمینه و سیاوش رو به موت بودیم! البته بچه ها دقیقا نمیدونستن که چی سر باباشون میاد اما میدونستن که این دادگاه بد چیزیه!!

اما خنده دار این بود که دادگاه نتیجه ای از پیش معلوم شده داشت!

به هر حال خوشبختانه همه چیز ختم به خیر شد! ما هم مدارکی علیه پاپ بوش دوم تهیه کردیم و پدر خودش و همدستاشو در آوردیم

در این میان چند سوء قصد به جان من و هادیران هم شد که همه نافرجام موند

بعد از اینکه همه مشکلات خوابید دوباره هادیران به مدیر کلی ادب برکزیده شد

و البته سیاره بانو هم فارغ شد و هادیران همه هزینه های زندگی دخترش و مادرش رو در تهران تقبل کرد

اما این همه غافل گیری نیست!

غافل گیری اصلی افتتاح شعبه آمریکایی اروپایی اسکل در گرینلند و همزمان با اون انتشار کتاب تاریخ و حقایق اسکل به قلم خودم و هادیران است!!

حالا یه کم به کتاب بپردازیم:

اولین بخش کتاب درباره تاریخ اسکل نوشته شده

اینکه اسکل در سال ۵۲۱ میلادی یا ۱۰۰- ه.ش تاسیس شده و آخرین تحقیقات درباره آخرین اسکل! شوک دهنده است اما بر خلاف فکر ما جلال آل احمد آخرین اسکل بوده و البته همسرش سیمین دانشور بانوی ادب ایران که خوب به دلیل نداشتن فرزند نسل اسکل ها بعد از اونا منقرض شده. موید این موضوع غاری به نام اسکل هست که بالای روستای پدری جلال یعنی اورازان قرار داره. باور ندارین کتاب اورازان رو بخونین! و البته جلال کتاب غرب زدگی رو در حسرت روزهای طلایی اسکل نوشته!!

حتما شعر دل هر ذره راکه بشکافی/آفتابیش در میان بینی رو میشناسین. خوب فکر میکنین باید درباره این سند توضیح بدم؟؟

این نشان اگرچه به اشکال مختلف در تاریخ اسکل وجود داشته اما شکل امروزی اونو من طراحی کردم (۲) شمشیر شعله ور دانش که شعله هاش از هر طرف هفت تاست به نشانه مراحل اسکل که در ادامه توضیح میدم و البته شاخ زیتون صلح و همه اینها بر زمینه یک سپر هخامنشی هستند.

خوب این نشان رو هم من طراحی کردم(۲) و اون خطوط نشانه دقت و قانونمند بودن انجمن هستند.

و در پایان رتبه بندی های انجمن رو هم معرفی میکنم:

البته تنها بزرگ اسکلان حال حاضر من و هادیران هستیم.

البته این قسمت اول حقایق بود در آینده ممکنه حقایق بیشتری رو فاش کنیم

---------------------------

(۱) هیچوقت گمان نمیکردیم در قرن ۸ اسکل در شیراز هم شعبه داشته. افزون بر اسناد یافته شده این شعر خواجه شیراز هم اضافه میشود و البته قابل ذکر است که خواجه در آن دوره معنای بزرگ اسکل امروز را داشته

(۲) تمام حقوق نشان ها مربوط به انجمن سری کارشناسان لایق و شخص اربابیران بوده و متخلفین جهت محاکمه به دادگاه تفتیش عقاید آمریکا سپرده میشوند

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط بزرگ اسکل اربابیران  | 



هیچوقت توی عمرم تا این اندازه نترسیده بودم. حتی اونموقع که دوباره "اسکل" رو سرپا کردیم و دشمن میخواست ترورمون کنه.

روزنامه اول

روزهای اول توی بند ۲۰۹ ما رو توی یک سلول جدا و بسته گذاشتن. نه کسی رو میدیدیم و نه کسی از وجود ما خبر داشت. و همه نگرانیمون این بود که شاید هیچوقت در زمین نفهمند که ما دستگیر شده ایم و به کمک نیاز داریم. اما بعد از یک هفته دوتا روزنامه برامون آوردن که اولی به نام صبح سیارک بود و چاپ خودشون بود و دومی ایران امروز بود چاپ تهران. گرچه خوندن صبح سیارک به زبون سیارکی سخت بود اما هادیران از پسش بر اومد. لاقل میشد امیدوار بود که تو زمین میدونن ما کجاییم.

ایران امروز

اما دیوونه ها عکس ما رو با چشم بند چاپ کرده بودن! بالاخره بعد از اینکه فهمیدیم زمینیا میدونن ما کجاییم ما رو بردن قاطی زندونیا. اونجا بود که فهمیدیم بند ۲۰۹ مخصوص زندانیای سیاسیه! تعدادی از دانشجوهای زندانی ما رو که دیدن از خوشحالی سر از پا نمیشناختن اما آروم که شدن شروع کردن به گریه! انگار تازه فهمیده بودن ژوبین ظالم تر از این حرفهاست!

البته زندان اطلاعات خوبی هم به ما داد و ما اونجا حتی یک کنیزک فضایی رو از نزدیک دیدیم که بازداشت بود:

کار جالبی که اونا میکردن این بود که هرروز به ما ایران امروز میدادن تا بخونیم و ما اطلاعات زیادی ازش کسب میکردیم و امیدوار میشدیم:

باید بگم ما از همون اول به دست داشتن آمریکاییها تو این ماجرا شک داشتیم چون صدای صحبت انگلیسی رو از دفتر زندان میشنیدیم اما این عکس که تو ایران امروز چاپ شد شکمون رو به یقین تبدیل کرد:

درست یک ماه بعد از زندانی شدن ما بود که صداهایی از بیرون زندان شنیدیم که اول نامفهوم بود اما نزدیک که شد میشنیدیم که عده ای بیرون زندان میگفتن: "زندانی فضایی آزاد باید گردد" دانشجوها فورا به ما گفتن این مردم سیارک هستند که شورش کردند در همین حال ما هم داخل زندان شورش کردیم. همه مامورها رو خلع سلاح کردیم ولی کلید زندان رو پیدا نکردیم. داشتیم نا امید میشدیم که یهو در باز شد و ما قامت سیاره بانو رو دیدیم که داره به ما نزدیک میشه. هادیران یهو در رفت پشت من و گفت این الان به من تجاوز میکنه! اما سیاره بانو با آرامش اومد جلو هادیران و شکم بالا اومده اش رو نشون داد و گفت: حالا که خودت میخوای بری برو. اما این بچه تنها یادگار من از توئه!!! هادیران با وحشت به من نگاه میکرد. غیر قابل باور بود اما معجزه عشق مارو نجات داده بود!

بیرون زندان بلبشویی بر پا بود. همه چیز به هم ریخته بود که یهو ما کیهان پیمای سیاره بانو رو دیدیم که کلیدشو داده بود به ما. در همین حال تیم نجات هم به ما ملحق شد و ما با حداکثر سرعت از اونجا در رفتیم.

موقع ورود به ایران هم استقبال خوبی از ما شد اما هادیران هنوز تو فکر سیاره بانو و فرزند نا خواسته اش بود

تقریبا همه چیز خوب پیش رفته بود که صبح روز بعد هادیران که روزنامه غرب متمایل به آمریکا دستش بود اومد تو و من باورم نمیشد چی میدیدم!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 11:38 بعد از ظهر  توسط بزرگ اسکل اربابیران  | 



و آنگاه کسانی در غرب پدیدار میگردند حال آنکه کاسه و کوزه جمع نموده [اند] زیر بغل [گرفته] ندای آه و آه سر میدهند و میروند

نصرت المدارس (۱)

هفته پیش داشتم با رئیس دفترم نامه های رسیده رو یه نگاهی مینداختم که دیدم یه نامه از سیارک پ-۱۹۸ رسیده. فوری بازش کردم و خوندمش. دیدم از طرف سلطان اون سیارکه و به زبان پارسی-سیارکی (۲) نگاشته شده. از ما درخواست کرده بود بیایم اونجا و مشکلات مداریشونو با سیارک بغلی حل کنیم و در مقابل ۷ تا کنیز فضایی هدیه بگیریم. اینو که خوندم حالم به هم خورد. اولا که اونا عضو ادب نبودن. ثانیا که من با برده داری مخالفم ثالثا حتی اگه مخالف نبودم کی رغبت میکنه بره سمت یه جونوری که ۸ الی ۲۸ تا چشم داره و ۱۴ تا پا و ۷ تا...؟!! با این حال فوری زنگ زدم به هادیران و گفتم چیکار میکنه؟ اون هم گفت با اینکه اقدامش توهین آمیزه اما ما وظیفه داریم بهشون کمک کنیم. برای همین دستور دادیم مقدمات سفر انجام بشه.

در عین حال عکس العمل هایی که دیدیم هم جالب بود. اولش غربی ها که حسابی سوخته بودن تا دو سه روز انگشت به.. به.. دهن موندن. اما بعدش ما رو مسخره کردن که شما میخواین بدون مطالعه و هول هولکی این کارو بکنین مثل همه کاراتون.

خوب البته ما نتنها با مدرک ثابت کردیم کار ما مطالعه شده است بلکه نخبگان خودی هم از ما حمایت کردند.

البته از اونجا که کوردلان غربی قانع نمیشدن و علاوه بر غیر کارشناسانه بودن اتهام منفعت طلبانه بودن این سفر رو هم به ما میزدن جوانان ما بار دیگر مشت های خود را روانه دهان و دماغ و سایر نقاط حساس دشمن کوردل کردند.

در همین میانه بود که به ما خبر رسید پایگاه فضایی ما در سبزوار آماده پرتاب ما به فضا شده که خبر بسیار خوبی بود.

اما از اون مهمتر این بود که مایکی هم از ما حمایت کرد.

*** در آینده چه میشود؟!

*** آیا اربابیران و هادیران به سلامت به سرزمین ناشناخته قدم میگذارند؟؟؟

*** آیا دستشان به کنیزکان فضایی میرسد؟

*** همه اینها را در خاطره بعدی بخوانید...

پانویس

--------------------------------------------------------------------------------------------

(۱) نصرت المدارس یا همان نوستراداموس یک پیشگوی ایرانی "اسکل" بود که توسط اروپایی ها دزدیده شد تا برای آنها پیشگویی کند. آنها پس از آن هویت وی را تغییر دادند.

(۲)زبان پارسی-سیارکی یک لهجه غلیظ از فارسی است که در سیارکهایی دورتر از ۷۳۱/۸۹۱ سال نوری تکلم میشود

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط بزرگ اسکل اربابیران  |