تبليغاتX
اسکل(انجمن سری کارشناسان لایق)


دوش بامن گفت پنهان کاردانی تیزهوش       وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع     سخت میگردد جهان با مردمان تیز هوش

خواجه (۱) شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی

به جرات میتوانم بگویم که وقتی هادیران تن به حضور در دادگاه تفتیش عقاید داد هم من و هم همسر هادیران و چهار فرزندش کوروش کاوه تهمینه و سیاوش رو به موت بودیم! البته بچه ها دقیقا نمیدونستن که چی سر باباشون میاد اما میدونستن که این دادگاه بد چیزیه!!

اما خنده دار این بود که دادگاه نتیجه ای از پیش معلوم شده داشت!

به هر حال خوشبختانه همه چیز ختم به خیر شد! ما هم مدارکی علیه پاپ بوش دوم تهیه کردیم و پدر خودش و همدستاشو در آوردیم

در این میان چند سوء قصد به جان من و هادیران هم شد که همه نافرجام موند

بعد از اینکه همه مشکلات خوابید دوباره هادیران به مدیر کلی ادب برکزیده شد

و البته سیاره بانو هم فارغ شد و هادیران همه هزینه های زندگی دخترش و مادرش رو در تهران تقبل کرد

اما این همه غافل گیری نیست!

غافل گیری اصلی افتتاح شعبه آمریکایی اروپایی اسکل در گرینلند و همزمان با اون انتشار کتاب تاریخ و حقایق اسکل به قلم خودم و هادیران است!!

حالا یه کم به کتاب بپردازیم:

اولین بخش کتاب درباره تاریخ اسکل نوشته شده

اینکه اسکل در سال ۵۲۱ میلادی یا ۱۰۰- ه.ش تاسیس شده و آخرین تحقیقات درباره آخرین اسکل! شوک دهنده است اما بر خلاف فکر ما جلال آل احمد آخرین اسکل بوده و البته همسرش سیمین دانشور بانوی ادب ایران که خوب به دلیل نداشتن فرزند نسل اسکل ها بعد از اونا منقرض شده. موید این موضوع غاری به نام اسکل هست که بالای روستای پدری جلال یعنی اورازان قرار داره. باور ندارین کتاب اورازان رو بخونین! و البته جلال کتاب غرب زدگی رو در حسرت روزهای طلایی اسکل نوشته!!

حتما شعر دل هر ذره راکه بشکافی/آفتابیش در میان بینی رو میشناسین. خوب فکر میکنین باید درباره این سند توضیح بدم؟؟

این نشان اگرچه به اشکال مختلف در تاریخ اسکل وجود داشته اما شکل امروزی اونو من طراحی کردم (۲) شمشیر شعله ور دانش که شعله هاش از هر طرف هفت تاست به نشانه مراحل اسکل که در ادامه توضیح میدم و البته شاخ زیتون صلح و همه اینها بر زمینه یک سپر هخامنشی هستند.

خوب این نشان رو هم من طراحی کردم(۲) و اون خطوط نشانه دقت و قانونمند بودن انجمن هستند.

و در پایان رتبه بندی های انجمن رو هم معرفی میکنم:

البته تنها بزرگ اسکلان حال حاضر من و هادیران هستیم.

البته این قسمت اول حقایق بود در آینده ممکنه حقایق بیشتری رو فاش کنیم

---------------------------

(۱) هیچوقت گمان نمیکردیم در قرن ۸ اسکل در شیراز هم شعبه داشته. افزون بر اسناد یافته شده این شعر خواجه شیراز هم اضافه میشود و البته قابل ذکر است که خواجه در آن دوره معنای بزرگ اسکل امروز را داشته

(۲) تمام حقوق نشان ها مربوط به انجمن سری کارشناسان لایق و شخص اربابیران بوده و متخلفین جهت محاکمه به دادگاه تفتیش عقاید آمریکا سپرده میشوند

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط بزرگ اسکل اربابیران  | 



تو گفتی اسکلان استاده اندی    زبان با مردمان بگشاده اندی

اسکلوکس

نامردا عجب تهمتی زدن! تجاوز به یک زن فضایی کم جرمی نیست. کم کمش آدم ۲۰ سال آب خنک می خوره. ولی من به پاک بودن خودم مطمئنم و از چیزی نمی ترسم. اربابیران گفت:"من پشتتم. خواستی یه کاری می کنم نری زندان." ولی من بهش گفتم تو رییس جمهور یک کشوری و نباید تو کارمن مداخله کنی. فردا پس فردا پشت سرت حرف درمیارن که پارتی بازی کردی.

چو خواهی که پیدا کنی گفت و گوی   بباید زدن سنگ را بر سبوی

اگه سیاوش از آتیش رد شد و نسوخت، منم بی گناهیم اثبات می شه!

راستش تو خود ایران زیاد بهم گیر ندادن. چون حکومت کیهانی ایران اصولا گیر نیست! ولی امان از آمریکا! از وقتی پاپ رییس جمهور آمریکا شده به همه چی گیر می ده! دیروز پاپ جرج بوش دوم از هاوس پاپی اعلام کرد که من باید بازداشت بشم. نیروهای اِف بی آی ریختن دستگیرم کردن و بردنم دادگاه تفتیش عقاید نیویورک! من در نخستین اقدام از مقام دبیر کلی سازمان ادب کناره گیری کردم تا سازمان با نبود من به هم نریزه.

پاپ جرج بوش دوم

دادگاه تفتیش عقاید نیویورک نخست اعلام کرد که من باید در میدان شهر و به شیوه ی سده های میانه سوزانده شوم تا روحم بخشوده شود! ولی با فشار دیگران کوتاه اومد و رای به زندانی شدن من داد. ولی همون جور که پیش بینی می کردم هیچ زندانی در کره ی زمین حاضر به زندانی کردن من نشد! آخه من کم کسی نبودم و همه می دونستن من چه خدمتی به همه کردم و باورشون نمی شد همچین کاری با سیاره بانو کرده باشم. پس از دو روز سرانجام یک زندان در پاناما حاضر به نگهداری بنده شد. نام زندان "آوار" بود که همان طور که از نام آن بر می یاد همه ی مشکلات رو سر آدم آوار می شد! این آخرین جایی بود که زندانیای خلافکاری رو که هیچ جا قبولشون نمی کردن قبول می کرد! آوار معروف بود که هیچ کس ازش زنده بیرون نمی رفت. همه ی جانی ها و خلافکارهای بین المللی توش زندانی بودن. نکته ی جالب این زندان این بود که هیچ نگهبانی نداشت! یعنی قبلا داشت ولی از بس زندانیا آشوب می کردن و خطرناک بودن که دیگه هیچ کی نداشت بیاد داخل! چند سال بود که اداره ی محوطه ی داخل زندان به خود زندانیا واگذار شده بود و زندانیا اجازه داشتند داخل محوطه ی خود زندان هر کاری که می خوان بکنند. سلول ها را تمیز کنن؛ غذا بپزند؛ دعوا کنن! و... خلاصه مصداق واژه ی هتل بود ولی از نوع خطریش! در بیرون از محوطه ی زندان دیوارها و درهای امنیتی وجود داشت که نگهبانان آماده بودند با نخستین حرکت، کسی را که سعی کنه از حفاظ خارج بشه گلوله باران کنن. واسه همینم هیچ کس فکر فرار هم به سرش نمی زد!

یک زندانی خطرناک در آوار

درون زندان آوار

وای! بچه ها الان من تو محوطه زندانم! چه خوفه! همه قلدرن. خوب بود لانچیکومو میوردم! بگی بالا چشت ابروه خشتکتو می کشن سرت! دارم تو یه راهروی نیمه تاریک قدم می زنم. از جلوی چند تا سیاه هیکلی که رد می شم می رسم به یه دیوار سیمانی که روش با اسپری یا خون قرمز! این شعر رپ از امینم نوشته شده:

اینجا تگزاسه یعنی استیتی که!

آل ده تینگز دت یو سی مایه ی تحریکه!

تحریک روحت تا تو گاربیج دونی!

می فهمی یو هم آدم نیستی یه اسکل بودی!

اینجا همه وُلفن می خوای پاشی مثه اسکل

بذا چشو گوشتو آی وا کنم ای تپل!

اینجا اِل اِیه لعنتی شوخی نیستش

خبری از کُک و نوشابه ی پپسی نیستش!

اَه اَه! خیلی از این جور نوشتن بدم می یاد. اینو امینم از استاد رپ فار هیچکس کپی کرده و توش کلی فارسی مالیده. اینجور نوشتن تو آمریکا رایج شده که ملت کلی از کلمات فارسی در انگلیسی استفاده می کنن و می گن کلاس داره! مثلا به جای اُکِی می گن بسیار خوب یا به جای توریسم می گن گردشگری! به اینجور نوشتن هم می گن انگلیپ۱ (انگلیسی پارسی). این به نظر من درست نیست. این خارجیا یا باید کلا انگلیسیو ببوسنن بذارن کنار و عین آدم فارسی حرف بزنن یا اینکه این همه به زبونشون ضرر نزنن!

۲ ماه بعد!

نه! دو ماهه که من تو این مخروبه زندانیم. ۱۱ کیلو لاغر شدم!  بیشتر وقتمو به ورزش و نوشتن اختصاص دادم. تو همین مدت چند تا کتاب هم نوشتم که اگه بشه از زندان آزاد شم می دم چاپشون کنن. کتاب هایی که نوشتم درباره ی داستان زندگی یک پسر نوجوان به نام هری اسکل هست که در شهر سبزسیتی به مدرسه ی اسکلاتز راه پیدا می کنه. کتاب هایی که نوشتم ایناس

هری اسکل و سنگ اسکل

هری اسکل و تالار سبزوار

هری اسکل و زندان آوار!

هری اسکل و جام جهانی

هری اسکل و فرمان سیمرغ

هری اسکل و شاهزاده ی بی رگ

هری اسکل و یادگاران تَرک

الان دارم آخرین صفحه ی کتاب هفتم هری اسکلو می نویسم که یهو یه زندانی کت و کلفت آمریکایی به دخمه ی من می یاد و کاغذپاره ای رو به سویم پرتاب می کنه! نه! باورکردنی نیست! جیم شیش لول بند منو به مبارزه دعوت کرده. اگه بگم نه که بی احترامیه. اگرم برم که فاتحه‌م خوندست! پس چی کار کنم؟!

شبو با هزار فکر و خیال سر می کنم و بامداد از خواب می پرم. خنکای صبحدم مرا به سوی آینده ای نامعلوم فرا می خواند. آخرین وصایای خود را می نویسم و به سوی میدان راهی می شم! رینگ مسابقه در حیاط زندان و در هوای آزاد است. درهمان آغاز ورود اولین مشت را به سویم روانه می کند و دفاع می کنم. ناگهان گردباد می شود و همه ی زندانیان به آسمان خیره می شوند. یک کیهان پیما در بالای رینگ پیدا شده و مرا نجات می دهد! مااااا! باورم نمی شه! دوستم مریخ زاده است! می گه می برمت مریخ تا دست هیچ کی بهت نرسه.

رهایی از زندان آوار

هادیران در مریخ

چند روزی هست که اومدم مریخ. اوضاع اینجام همچین تعریفی نداره. اکسیژن کمیاب شده و طرح سهمیه بندی اکسیژن هم راه به جایی نمی بره! همه کارت دریافت اکسیژنشونو می فروشن! غذاهاشم همش تکراریه. چون تو مریخ کلاً یک نوع میوه بیشتر کشت نمی شه و اونم اسکل زمینیه. اسکل زمینی از میوه های مقاوم زمینی هست و وقتی در مریخ کاشته می شه اونقدر اسکله که فکر می کنه رو زمینه و سبز می شه!

اسکل زمینی

تو رستوران ناب شعبه ی مریخ مشغول صرف اسکل پلو هستم که آیت الله مریخی سیارکی را می بینم و سلام می کنم! تلویزیون زمین تی وی۲ داره اخبار زمینو پخش می کنه. یهو لقمه اسکل پلو می پره تو گلوم! در خبرهای فوری اعلام می شه که سیاره بانو اعتراف کرده که هادیران بی گناهه و دادگاه نیویورک هادیران را آزاد اعلام می کنه! یه قلپ آب اسکل زمینی می رم بالا و فریاد می زنم جونمی جون. ایران!!! اینجانب با اولین پرواز مریخ-سبزوار برمی گردم زمین!

پایان ماموریت های غیرممکن 

 

ا. انگلیپ کوتاه شده ی انگلیسی-فارسی یا English Persian است. آن را Englip نیز می نویسند.

2. زمین تی وی (Zamin TV) شبکه ی ماهواره ای زمین است که صدای جمهوری کیهانی ایران را به آن سوی کهکشان راه شیری هم می رساند.

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط بزرگ اسکل هادیران  |